عرفان در حیات دینی مسیحی از آغاز پیدایش مسیحیت شکل گرفت و در طی تکون و تطور خود از دو منبع درونی و بیرونی اثر پذیرفت. این پژوهش درصدد برشمردن عناصر شکل دهنده عرفان مسیحی در سده های اولیه است که در دو بخش بررسی می شود: بخش اول به میراث یهودی، یعنی ارتباط تاریخی و محیطی دو جامعه یهودی و مسیحی، شباهت های آن دو جامعه در باب عقاید دینی، مراسم و آیین ها، تاثیر کتاب مقدس عبری و نقش فیلون، و سپس تاثیر ادیان رمزی و متونی چون دیداخه، متون مکاشفاتی و آپوکریفایی و نیز آیین های گنوسی و هرمسی بر عرفان مسیحی می پردازد و در ادامه به تاثیر مکاتب افلاطونی و نوافلاطونی در گرایش مسیحیت به عرفان اشاراتی می شود. در بخش دوم در بیان تحول درونی به تاثیر انجیل ها، تعالیم عرفانی مسیح، پولس و یوحنا اشاره شده است. این پژوهش نشان می دهد که عرفان مسیحی به رغم اثرپذیری از منابع بیرونی، بیشتر از انجیل ها و تعالیم عرفانی، اخلاقی و زندگی زهدانه مسیح متاثر بوده است.