در طی وادی های مختلف سلوک است که آدمی با سیر در آفاق و انفس تجربه های روحانی خود را به مدد می طلبد تا از عالم ظاهر و صورت طبیعت به مرحله وحی و الهام درونی برسد. اصل تکامل انسان مربوط به چنین سیر و سلوکی دانسته شده است، بدین معنی که آدمی در یک سیر باطنی و مهاجرت روحانی بر آن می شود تا از جایی به جایی رود و در خود سفر کند و تحول پذیرد. در این تغییر و تحول است که ماهیت انسانی ظهور پیدا می کند و هر کسی می کوشد تا خود را بدان صورت کامل و نسخه برتر که مظهر عالی بنی نوع است نزدیک کند. در این مقاله جنبه های بلاغی شناخت معرفت انسانی از لابه لای اشعار شاعران برجسته زبان فارسی به ویژه با استعانت از بلاغت کلام مولانا جلال الدین بلخی استخراج شده است. بیشتر تمثیل های بلاغی این پژوهش نشان دهنده آن است که انسان فراتر از اندیشه های اومانیستی و قید و بندهای ماتریالیستی محدود کننده بوده و درک ویژگی های پنهان او مستلزم چشیدن طعم اندیشه های ناب عرفان اسلامی و آثار شاعران و نویسندگان فارسی زبان است.