1زمینه: قانون مقوله و مفهومی است که در تفکرغرب سابقه دیرینه دارد و از دوره یونان باسـتان تـا دوره مـدرن، تحـت تطورات فکری ـ فرهنگی واقع در عالم غرب، همیشه اهمیت و محوریت خود را حفظ کـرده اسـت . در پژوهش حاضر هدف بررسی مفهوم قانون از منظر دیدگاههای اخلاقی ایمانوئل کانت و هانس کلسن است.
نتیجه گیری: مفهوم قانون قدمتی به سابقه تفکر بشری دارد. قانون به دو معنا در میراث فکری بشر مطرح شده است، یکی به معنای نظم لایتغیری که به سرشت امور مربوط می شود، دیگری به معنای ملاکی برای سامان دهی زندگی انسانی. کانت و کلسن به عنوان بزرگترین فیلسوفان در اخلاق و اندیشه مدرن در غرب ، بهتر از هر کس مفهوم قانون مدرن را ذیل این نسبت ذهنیت گرایی با عالم ترسیم نموده است . در دیدگاه اخلاقی کانت ، عقل عملی با قانون سوبژکتیو خود، اراده را متعین میکنـد و لـذا ایـن عقـل ، خودتعین بخش و خودقانون گذار است و این خودتعینن بخشی، عین مفهوم آزادی در تلقی مدرن است. اما از دیدگاهاخلاقی هانس کلسن ، بر پایه مکتب اثباتگرایی، قوانین اثباتی، قوانینی است که دولت ها آن را تصویب می کنند و متفاوت از اصول اخلاقی مکتب حقوقطبیعی است که دائمی تلقی می شوند و حتی بنابر بعضی از نظریات، ریشه الهی دارند این تلقی از قانون با مفهوم عرفی امروزین جامعه حقوقی از قانون کاملاً متفاوت است و بازگشایی آن در فهم نسبت انسان و قانونمدرن ، به ویژه در تعیین جایگاه قانون در یک زمینـه فکر دینی حائز اهمیت است.