شیخ احمد سرهندی، مشهور به امام ربانی، در میان عرفایی که به نقد و بازتعریف مفاهیم عرفانی پرداخته اند، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. وی در آغاز هزارۀ دوم قمری به مدد علوم کشفی منحصر به فرد خود، پاره ای از مفاهیم عرفانی را بازتعریف کرد. مسئلۀ اصلی تحقیق، دست یابی به تعریف وجودشناسی عرفانی و مرتبۀ وهم از دیدگاه سرهندی است. نتیجۀ بحث و تحلیل نشان می دهد که گسترش و نفوذ اندیشه های ابن عربی و شاگردانش در میان صوفیان هند، سرهندی را بر آن داشت تا به نقد وجودشناسی مکتب ابن عربی بپردازد. او با طرح نظریۀ وحدت شهود به رد نظریۀ وحدت وجود ابن عربی پرداخت و مفاهیم وجودشناختی او را تعریفی دوباره کرد. این مقاله ضمن مرور آرای سرهندی درخصوص رابطۀ خداوند و عالم، به روش تحلیل محتوا به توضیح مرتبۀ وهم براساس مکتوبات وی می پردازد. سرهندی برخلاف ابن عربی-که وجود کائنات را وجودی موهوم می داند که بر ظاهرِ وجود (خداوند) نمود پیدا کرده اند و لذا جدای از خداوند نیستند-معتقد است که نمود و ثبوت عالم هر دو در مرتبۀ وهم واقع شده و به طریق ظلی در خارج متحقق است؛ بنابراین جدای از حق سبحانه است.