«استقراء» به عنوان روشی برای به دست آوردن فرضیه های علمی و هم چنین شیوه ای در استدلال، ریشه هایی تاریخی حتی در آثار فیلسوفان یونان باستان دارد. در مواجهه با مساله ی استقراء که هیوم مطرح کرد، برخی فیلسوفان به شک گرایی روی آوردند و برخی دیگر با ابتناء بر دیدگاه های معرفتی موجه سازانه درصدد دفاع از استقراء به عنوان روشی علمی برای کسب معرفت برآمدند. دیوید میلر، به پیروی از پوپر همه اشکال پروژه موجه سازی معرفتی را شکست خورده می داند و معتقد است باید استقراء را بازنشسته کرد و خود را از اعتیاد به موجه سازی رهاند. در این مقاله به معرفی دیدگاه عقلانیت نقاد به خصوص قرائت میلر درباره ی «مساله استقراء» پرداخته خواهد شد.