زمینه و هدف: یکی از عاشقانه های نیک بنیان شاهنامه فردوسی، داستان زال و رودابه است؛ اثری که حماسه و عشق را به زیبایی در هم آمیخته و به زبان شعر روایت کرده است. مشابه این داستان در ادبیات عامیانه اروپا، داستانی به نام راپونزل است که شباهتهای چشمگیری با داستان زال و رودابه دارد. هدف از این پژوهش بررسی تطبیقی دو داستان و واکاوی این موضوع است که آیا داستان راپونزل از داستان زال و رودابه اقتباس شده است یا نه. روش مطالعه: این پژوهش بر اساس نظریه روایت شناسی به مقایسه تطبیقی داستان راپونزل و داستان زال و رودابه میپردازد. پس از دیرینه شناسی داستانها مشخص شد که داستان راپونزل یک قرن پیش از معرفی و ورود شاهنامه به اروپا، در ایتالیا چاپ شده و در ادبیات عامیانه مردمان ساحل دانوب وجود داشته است؛ بنابراین فرضیه مقتبس بودن راپونزل از شاهنامه رد میشود. یافته ها: در همانندسنجی گفتمانی این داستانها، عناصر و نمادهای مشترکی همچون اصالت عشق، برج و بلندی و کوه، گیسو و گیسوافشاندن و فرزند یافت شد که بر کهن الگوها و دیدگاههای مشترک فرهنگی خاستگاههای هردو داستان اشاره دارد. نتیجه گیری: در هر دو داستان، عشق راه رسیدن به تعالی معرفی شده و رونده ای است که راه خود را به سوی وصال باز میکند و در نهایت، پیروزی با عشق است. از سوی دیگر، خرد و عشق بالهای پریدن و تعالی معرفی میشوند که خرد بی عشق و عشق بی خرد معنا ندارد. «بلندی» نیز که در هر دو داستان در شمایلِ برج خودنمایی میکند، نشانگر میل درونی انسان به فرارفتن است و آنچه میتواند زمینه این تعالی را فراهم سازد، گیسوی فروهشته یار است و بالأخره اینکه فرزندآوری به تداوم منش عاشقانه و جاودانگی اشاره دارد که در داستان زال و سیمرغ به زاده شدن رستم و در داستان راپونزل به تولد دوقلوها میانجامد. در مجموع اگرچه این داستانها سیر روایی مشابهی ندارند، به لحاظ گفتمانی و پیام اثر، وجوه مشترک زیادی را میتوان در آنها برشمرد که نشان میدهد این همانندی اتفاقی نیست.