نگارنده به قصد پاسخ به یکی از مسائل مهم در حوزه انسان شناسی فلسفی، یعنی: «چیستی قلب انسان» و با ایدة «یگانه انگاری حقیقت قلب در عرفان نظری با حقیقت نفس ناطقه در حکمت نظری»، به روش کتابخانه ای پژوهش پیشرو را آغاز کرده است. وی در ابتدا با بازخوانی آرای عارفان و فیلسوفان برجسته اسلامی، ایده خود مبنی بر یگانه انگاری را تقویت کرده و سپس به بررسی دیدگاه دگر انگاری قلب و نفس ناطقه پرداخته است. نگارنده در نهایت با معرفی قلب از منظر عارفان اسلامی به عنوان «حقیقت جمعی و احاطی انسان که جامع و شامل تمام مراتب انسانی یا حقیقةُالحقایق انسانی است» آن را با حقیقت نفس ناطقه به ویژه در حکمت متعالیه منطبق دانسته و معتقد شده: «تبیین فلسفی چیستی قلب بر اساس آنچه در مورد نفس ناطقه در حکمت متعالیه گفته شده، امری موجه است». بخش آخر این مقاله به پاسخ شبهاتی چند، پیرامون ایده یگانه انگاری اختصاص یافته است.