رمانتیسم مکتبی است بر مبنای اعتقاد به ارزشمندیِ تجارب و تخیّلات فردی، و خلّاقیتْ بر پایهی عناصر خیال پردازانه که گاه نمود خود را در حوزههای دیگر همچون مقاومت جلوه داده و در این راستا، کارکردهای تلفیقی ویژهای یافته که بیشتر به اندیشههای آرمانی در چارچوبهای ادبی اهمیت میدهد تا ایدههای واقعی و ملموس. همچنین ذهنی که حاوی گرایشات آرمانگرایانه است، با تمسّک به چنین ابزار دوسویهای نوعی از کنشمندهایِ مبتنی بر تعارض با منشهای خردورزانه را ارائه میدهد. این مکتب بعد از اروپا، رفته رفته وارد عرصهی ادبیات عرب شد و ادبیان بسیاری از کشورهای عربی گوناگونی -از جمله فلسطین- بهخاطر نابسامانیهای محیطی و اوضاع سیاسی-اجتماعی نامناسب، به این سبک روی آوردند که از جمله شاعران این حوزه در فلسطین، «مسعد محمد زیاد» است. وی به خاطر حسّ دردمندیِ پیوستهای که در قبال هموطنانش داشته، رمانتیسمِ اجتماعی را در شعرش به نحو ملموستری نسبت به وجههی فردیِ آن بروز داده است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی، به بررسی جلوه های این مکتب در اشعار پایداری این شاعر میپردازد و یافتههای پژوهش حاکی از آن است که مؤلفههایی همچون حسرت از نابسامانیها و دردها و اوضاع نامناسب محیط، یادآوری معشوق و دوران کودکی، انعکاس غم و تنهایی، حسرت از جنایات رژیم اشغالگر، آرمانگرایی، آزادی از قید و بندها و مواردی از این دست، در گفتار شاعرانهی مسعدزیاد بهشکل بارزتری نمود یافته و بدین ترتیب شاعر توانسته نهایت اندوه خود را با پردازشی رمانتیکی و با تکیه بر موضوعات مقاومتمحور به نحو مطلوبتری به مخاطب انتقال دهد. همچنین در بخشهایی برای پردازش وملموستر نمودن مفاهیم مورد نظر خود، از ابزارهای زبانی و آوایی نیز سود برده که به صورت موردی در لا به لای بحث بدان اشاراتی خواهد شد.