مکتب رئالیسم انتقادی بر اساس هستی شناسی و شناخت شناسی ویژه ای که دارد برای مطالعه پدیده های اجتماعی و شناسایی سازِکارهای مولد زیربنایی این پدیده ها و رویدادها واجد روش شناسی خاصی است. این مقاله به بررسی چالش های روش شناختی مرتبط با کاربست رئالیسم انتقادی در مطالعات سازمان و مدیریت می پردازد. رئالیسم انتقادی با تأکید بر لایه های واقعیت، سازِکارهای علّی، و تعامل ساختار و عاملیت، جایگزینی قوی برای پارادایم های تحصل گرایی و تفسیرگرایی ارائه می دهد. با این حال، عملیاتی سازی این چارچوب فلسفی در پژوهش های سازمانی، به ویژه در زمینه شناسایی و تأیید تجربی سازِکارهای علّی، ترکیب روش های کمی و کیفی، و حساسیت به بستر، با چالش های متعددی مواجه است. این مقاله ابتدا مبانی فلسفی رئالیسم انتقادی را بررسی کرده، سپس چالش های روش شناختی آن را تحلیل می کند و در نهایت راهبردهایی برای غلبه بر این چالش ها، از جمله توسعه چارچوب های پژوهشی، تلفیق استدلال استفهامی و استرجاعی، و ترویج کثرت گرایی روش شناختی ارائه می دهد. هدف، ارتقای دقت نظری و تأثیرگذاری پژوهش های مدیریت و سازمان از طریق بهره گیری اثربخش از ظرفیت های رئالیسم انتقادی است.