جهان و آن چه پیرامون آن است پیوسته در حال دگرگونی و تحول است. یکی از علومی که به صورت مبسوط از دیرباز به شناخت هستی و تغییرات مداوم آن می پردازد علم عرفان است. به هر میزان که قوة عقلانی و روحانی بشر پرورش می یابد مبناهای شناخت حقیقت و وجود نیز تغییر و تکامل می یابد. ابوتراب خسروی از جمله نویسندگان معاصری است که به مقولة عرفان از دریچة نگاه انسان معاصر نگریسته است. طریقة شناخت، کشف، شهود و ذوق وصال به حقیقت که از مبانی عرفان است با زبان و دریافتی متفاوت در دو اثر «آواز پر جبرئیل» و «رود راوی» تحلیل و تبیین می شود. چهار مبحث بنیادی «آفرینش»، «وحدت وجود»، «اساطیر» و «نور و رنگ» در این دو اثر از منظری بدیع بررسی شده است. مداقة روایت های داستانی او از جهت بن مایه های عرفانی و تأثیر آن بر شگردهای توصیفی، حائز اهمیت است که این پژوهش به آن می پردازد. شیوة این جستار (توصیفی-تحلیلی) می باشد. پرسش اصلی این تحقیق مبتنی بر این مطلب است که آیا با مطالعة آثار عرفانی ابوتراب خسروی، می توان به دیدگاهی نو در زمینة عرفان و به تبع آن واکاوی بافت های متفاوت توصیفی در متن دست یافت؟ نتایج این بررسی نشان می دهد که آثار عرفانی ابوتراب خسروی، توانایی نمود رگه های بدیعی از عرفان و واکاوی زنجیره های نوین توصیفی را در خود دارد.