هدف غایی قدرت هنجاری (نرم یا مدنی)، تغییر رفتار بازیگران به شیوه های غیراجبارآمیز است. از این رو، اثربخشی "قدرت هنجاری اروپا" در کشورهای پساشوروی را باید برحسب مفهوم "قدرت تحول گرا" یعنی میزان تاثیر واقعی طرح ها و تلاش های بروکسل بر فرایند گذار در این کشورها مورد سنجش قرار داد. این بعد از قدرت اتحادیه اروپایی با "همبستگی داوطلبان" در داخل و "حکمرانی بیرونی" در خارج مرزهای آن تعریف می شود. قدرت هنجاری اروپا با تکیه بر "قدرت تحول گرای اتحادیه اروپایی" اهداف زیربنایی بلندپروازانه ای را در آسیای مرکزی دنبال می کند و هدف مقاله حاضر، بررسی و تحلیل اثربخشی آن است. پرسش اصلی مقاله این است که «اهرم اتحادیه اروپایی برای پیاده سازی قدرت هنجاری اروپا در آسیای مرکزی چیست و تا چه میزان اثربخش بوده است؟ » در پاسخ این فرضیه به آزمون گذاشته شده است که «قدرت هنجاری اروپا در آسیای مرکزی با اهرم قدرت تحول گرای اتحادیه اروپایی برای ایجاد تحول اقتصادی (گذار به اقتصاد بازار تمام عیار) و سیاسی (گذار به نظم دموکراتیک) اعمال می شود و چون تاثیر این تحولات بر فرایند گذار کشورهای آسیای مرکزی ناچیز بوده است، اثربخشی قدرت هنجاری اروپا در آسیای مرکزی اندک ارزیابی می شود. » این مقاله از نوع توصیفی-تحلیلی (کیفی) بوده و در فرایند تحلیل یافته ها از روش شناسی استنباطی استفاده شده است. یافته های مقاله نیز ضمن تایید فرضیه، نشان می دهند که جوامع و دولت های آسیای مرکزی به لحاظ اقتصادی الگوی "سرمایه داری دولتی" چین را بر الگوی اقتصاد بازار تمام عیار ترجیح می دهند و به لحاظ سیاسی الگوی "دموکراسی هدایت شده از داخل" را برتر از الگوی دموکراسی لیبرال می دانند.