در نظریه کلاسیک یا همان کلاف کلیات، یک شیء و بعبارت دیگر یک عین انضمامی، همانند کلافی از کیفیات کلی تشکیل شده است. طبق این نظریه، کیفیات کلی تنها هستنده های تشکیل دهنده این اعیان هستند. اما اگر کیفیات تنها مقومهای چنین اعیانی باشند، اشکالات متعددی چون عدم امکان تغییر کیفیات، فردیت و هویت اعیان انضمامی و از همه مهمتر، اینهمانی اعیان نامتمایز پیش می آید. برای رفع این مشکلا ت، پیروان نظریه اعراض فردی با جزئی و فردی خواندن کیفیات، تلاش میکنند مشکلات نظریه کلاسیک را با رویکردی متفاوت حل کنند. با اینحال، بنظر میرسد این نظریه نیز در تبیین فردیت کیفیات و پیوند آنها بی اشکال نیست. این نوشتار بر آنست پس از معرفی کیفیات و نظریه کلاف و نشان دادن انگیزه های طرح نظریه اعراض فردی، نادرستی این رویکرد بطور کلی و نظریه اعراض فردی بطور خاص را بیان کند.