این مقاله حاصل پژوهشی به شیوه توصیفی تحلیلی و مبتنی بر تجربه های حرفه ای مولف است و فضای منفی را که از دیر باز در آثار تجسمی و گرافیک وجود داشته است، مورد بحث و بررسی قرار می دهد و دیدگاه های موجود را در این باره ارائه می کند. در این نوشتار ابتدا نقش و زمینه، مشابهت، مجاورت، یکپارچگی و پیوستگی، که اصول ادراک دیداری گشتالت هستند، توضیح داده شده و سپس رابطه آن ها با فضای منفی و اصول چهارگانه طراحی ویلیامز) شامل مجاورت، هم ترازی، تکرار و تضاد( که منتج از این پنج اصل هستند، همراه با مثال های تصویری بیان گردیده اند. در ادامه پدیده فون رستورف در حافظه و ارتباط آن با فضای منفی معرفی و در پایان نیز به عنوان یافته ها و نتیجه گیری، چگونگی و اهمیت فضای منفی در آثار گرافیکی شاخص مانند آرم، پوستر، جلد کتاب، تبلیغ مطبوعاتی و... بیان شده اند که در هر یک از آن ها فضای منفی اهمیتی کمتر از فضای مثبت، یعنی خود شکل ندارد.