از نظر ژان پل سارتر، فیلسوف فرانسوی، خلق عالم از عدم محال و ناشی از نوعی فرافکنی است. او در هستی و نیستی، استدلالی فلسفی در رد خلقت ارائه داده که از دو بخش تشکیل می شود. در بخش اول با مقایسه میان آگاهی انسانی و الهی نتیجه می گیرد که آگاهی الهی، مانند آگاهی انسانی، نمی تواند مقوّم وجود متعلّق خود باشد و از این رو، خلق عالم از سوی خدا محال است. بخش دوم استدلال او یک قیاس ذوحدین در رد خلقت است: در عمل خلقت یا مخلوقات وجود خاص و مستقل خود را حفظ می کنند یا حفظ نمی کنند. در صورت اول، به طور کامل از خدا جدا و متمایز می شوند و دیگر هیچ نشانی از مخلوقیت نخواهند داشت. اما در صورت دوم، وجود مخلوقات جزئی از وجود خالق می شود و در آن محو و ناپدید می گردد. در ادامه مقاله به نقد هر دو بخش استدلال سارتر می پردازیم.