گفت و شنود از نظر صلاح عملی یک نظریه شناخت است و توجه به این فرض دارد که گفت و شنود در فعالیت انسان در زندگی اجتماعی به این یا آن شکل خود عملی می شود یا این که خود یک دانش نظاممند نیست، می تواند جبرانی باشد بر ناکامیابی سیستم تک گویی در چالشهایی که شناخت علوم طبیعی و اجتماعی پیش آورده است. گفت و شنود می تواند پلی باشد برای غلبه بر شکافی که بین «ماده» و «روح» در پهنه علوم اجتماعی دیده می شود و بخشی از یک گرایش اجتماعی در تفکر مدرن، نوعی معرفت شناسی برای همسویی بهتر با دگرگونیهای ذهنی و مدل متحول جهان است که در عالم علوم انسانی زمینه یافته است. در واقع انعکاس کوششی است برای تدوین نظریه شناخت در دورانی که نسبیت بر علوم طبیعی چیره گردیده و ابهام در برخی رشته های آن مسایل جدیدی در باب وجود عینی شناخت مطرح کرده است.