صوفیان و اسماعیلیان، دو خیزش اجتماعی در تاریخ ایران و اسلام، ویژگی فکری مشترکی دارند و آن نگرش تاویلی و درک باطنی آن هاست. با نگاهی به تاویلات این دو گروه، می توان هم در عرصه نظر و هم در عرصه روش به تفاوت هایی دست یافت. در حوزه نظر، بنیان های اندیشه اسماعیلیه مبتنی بر درک عقلی است، در حالی که، بینش صوفیان و عارفان بر درک شهودی استوار است. همچنین، اسماعیلیه تاویلاتشان بر اساس تعلیم امام است، اما تاویلات صوفیه مبتنی بر تجربه شخصی و درک لحظه ای است.در حوزه روش تاویل، نگرش صوفیه به جهان پیرامون بر اساس دل و نگرش شهودی است. بنابراین، به نظر می رسد تاویلات آنان متغیر است، زیرا دل حالات متعددی را تجربه می کند، در حالی که اسماعیلیه، مانند صوفیه، به جهان هستی نمی نگرند تا تاویلی بسته به حالات خویش عرضه کنند. همچنین، اسماعیلیه، با پیش فرض های خاص خود، دست به تاویل متن می زنند. از این رو، تاویلات آنان به دانش هرمنوتیک نزدیک می شود، این در حالی است که صوفیه، در جریان تاویل، علایق خود را دخالت نمی دهد، بلکه منتظر وقت می ماند. از طرفی، تاویلات صوفیه مبتنی بر درک زبان شناسانه است، در حالی که اسماعیلیه چون بر اساس دانش هرمنوتیک به متن می نگرند، تاویلاتشان زبان شناسانه نیست.