جهانی شدن امری اجتناب ناپذیر و مطلوب است که با سست ساختن مرزها، جغرافیای اجتماعی را چنان متحول می سازد که مسایل داخلی و خارجی به یکدیگر گره می خورد. احساس نیاز به نظم و قدرتی جهانی که از مناسبات عادلانه در جهان یکپارچه دفاع کند، ثمره این فرایند است. در مقابل، جهانی سازی مدیریت آن فرایند است به دست سلطه جهانی غرب. کشورهای ثروتمند و نهادهای تجاری، پولی و مالی بین المللی حامی جهانی سازی همواره ادعا کرده اند که آزادسازی تجارت و ادغام در اقتصاد جهانی تنها راه رشد و توسعه و زمینه ساز رفاه و رفع فقر و نابرابری است. پژوهشها و شواهد تاریخی، گویای آن است که این دعاوی قابل اثبات نیست. از نظر علمی، مدل مورد استناد غیر واقع یبنانه است. از حیث تاریخی، ادعای حامیان و مدیران جهانی سازی ناصادقانه است و از جهت تجربی، در تحقق وعده ها ناکام می ماند. راه درست نه انکار جهانی شدن؛ بلکه پیوستن به حرکت جهانی ضد جهانی سازی ظالمانه و تلاش برای جهانی شدن عادلانه است. در همان حال، باید با ملاحظه اقتضائات داخلی از مواهب تعامل مثبت با جهان بهره مند شد.