یکی از روش هایی که در دهه های اخیر در روایت شناسی باب شده، متأثر از تحلیل نشانه- معناشناختی گفتمان است که خود از رویکردهای زبان شناسی تعاملی به شمار می آید. در تحلیل نشانه- معناشناختی گفتمان، نشانه های منفرد اهمیت چندانی ندارند و توجه بیشتر معطوف به نظامی فرایندی است که معنا به واسطه ی آن و طی جریانی پویا و سیال شکل می گیرد. در همین راستا، یکی از موضوعاتی که در تحلیل چگونگی تحقق گفتمان مطرح می شود، انفصال و اتصال گفتمانی است. با این همه، باوجود دقایقِ نظری دیدگاه اندیشمندانی همچون گرماس، فونتنی و کورتز دیده می شود که کاربست عملی این مبحث در تحلیل متون ادبی فقط به یک دسته تحلیل های صوری منتهی شده که نه تنها با رسالت نظری بنیان گذاران این دیدگاه در تعارض است؛ بلکه موضوع پویایی معنا را نادیده می گیرد. به همین سبب، پژوهش حاضر درپی آن است که ضمن بازاندیشی در برخی زمینه های نظری انفصال و اتصال گفتمانی، به منظور تقویت کارایی این رویکرد به طرح چند موضوع مغفول مانده بپردازد. البته، برخی از این پیشنهادها اساساً تازگی دارد؛ اما بعضی از آن ها اگرچه در تأملات نظریه پردازان مذکور به شکل صریح یا ضمنی یافته می شود، به هر روی، در تحلیل نهایی مغفول مانده است.