در این مقاله از فضیلت فروتنی به عنوان کلید فهمِ فلسفه ی مونتنی سخن می گوییم. زمینه ی مشترکی که تمام دل مشغولی ها و اندیشه های مونتنی را به هم پیوند می دهد، فضیلت فروتنی است. مونتنی اگر درباره-ی الهیات، معرفت شناسی و سیاست نظر می دهد، صرفاً می خواهد روح فروتنی را در همه ی این عرصه ها احیا کند. در این مقاله نشان داده می شود که مونتنی نه فیلسوف شکاک، بلکه فیلسوف فروتن بود و فروتنی به عنوان محور فلسفه ی او در چهار عرصه ی معرفت، فضیلت، الهیات و سیاست بررسی می شود. فروتنیِ مونتنی در عرصه ی معرفت، منجر به شکاکیتی معقول می گردد و در عرصه ی فضیلت، به اخلاقی خود جوش و طبیعی می رسد و در عرصه ی الهیات، با انسان مداری زمانه ی خود در می پیچد و در عرصه ی سیاست از یک سو با جباریت و از سوی دیگر با آشوب در ستیز است. در نهایت، مونتنی به عنوان فیلسوفی شناخته می شود که می خواهد انسان را در جایگاه واقعی خود بنشاند و اهمیت بدن، طبیعت و عواطف را به او گوشزد کند. او یادآوری می کند که ما به عنوان انسان، موجوداتی طبیعی، بدن مند و دارای عاطفه ایم و فضیلت و خوشبختی ما در گرو پذیرش این شرایط انسانی است.