هرمنوتیک، بخشهایی از دانش بشری را به بازنگری واداشته و موجب دگرگونی چشمگیری در نظریه پردازی ادبی شده است. عرصه هرمنوتیک گسترده است؛ چرا که ازیک سو به مثابه سخنی فلسفی، در چارچوب هستی شناسی جای می گیرد و ازسوی دیگر، به عنوان روشی خاص در برخورد با متن، به مباحثی مانند ماهیت متن و تفسیر و تاویل متن از افق نگاه مخاطبان به موضوعی در خور توجه، یعنی فهم متن می پردازد.
تمایز رولان بارث بین «متن خواندنی» و «متن نوشتنی»، ازمباحثی است که در بررسی مساله معنا، می تواند جایگاه بارزی داشته باشد. اما آنچه این مقاله در پی آن است تقسیم متن به دو گونه «متن باز» و «متن بسته» است. متن بسته دارای معنایی محدود و ثابت است که قابلیت انبوه سازی معنا را ندارد. دال و مدلول در این متنها ثابت است و نشانه ها همواره خواننده را به دنیایی ثابت هدایت می کنند، اما متن باز دارای معانی متعدد است. در این مقاله با دیدگاه نظریه پردازان بزرگ ادبی مانند رولان بارث، ولفگانگ آیرز، ژاک دریدا، کارل گوستاو یونگ و ... درباره متنهای باز و بسته و نیز عوامل باز بودن متن و ویژگیهای این متنها آشنا می شویم. پیوند بین مباحث غربی هرمنوتیک با مباحث مربوط به زبان و ادبیات فارسی و بومی کردن این گونه بحثهای جدید، از اهداف این مقاله است.