افزایش قابل ملاحظه بزهکاری در اوایل دهه هفتاد میلادی در ایالات متحده آمریکا، دولت فدرال را بر آن داشت تا برای کاهش آن تدابیر نوینی را بیندیشد. این تصمیم باعث پیدایی نظریه های جدیدی مانند «عدالت استحقاقی» و «نظریه پنجره های شکسته» در جرم شناسی گردید. در این مسیر، از اوایل دهه نود میلادی، نظریه پنجره های شکسته به خلق راهبردی پلیسی به نام «سیاست تسامح صفر» منجر گردید. بدین سان، دولت فدرال آمریکا به همراه برخی ایالات در چهارچوب مدیریت ریسک جرم با اتخاذ سیاست تسامح صفر، تلاش نمودند تا برای معمای جرم، راه حل جدیدی ارائه دهند. در سیاست کیفری نظام جمهوری اسلامی ایران راهبرد «تسامح صفر» را می توان در طرح موسوم به «ارتقای امنیت اجتماعی» مشاهده نمود. در این مقاله مبانی نظری ظهور این راهبرد در سیاست کیفری آمریکا و ایران و ارزیابی نتایج عملی اتخاذ این سیاست مورد مطالعه قرار می گیرد.