چکیده فارسی:اتفاق اعم از بخت است. بخت در مورد انسان به کار می رود، اما اتفاق در غیر او نیز کاربرد دارد. این دو واژه کاربردهای مختلفی دارند: 1) تفسیر پدیده به وسیله علل ناشناخته که فراتر از عقول انسان است، 2) پدیده ای که تنها دارای علت مادی بوده و فاقد علت فاعلی و علت غائی است، 3) پدیده ای که علت غائی ندارد، هر چند دیگر علل را داراست، 4) پدیده ای که برای غایتی انجام می شود، اما به غایت دیگر منجر می شود، 5) اتفاق به معنای فقدان رابطه علی و معلولی بین دو قضیه. در کاربرد اول باید آن علت نامرئی را در دایره علل و نه در فراتر از آن جست. برای کاربرد دوم به تشکل جهان از ذرات پراکنده به طور اتفاقی و بدون علت و فاعل ذی شعور و بالتبع بدون علت غائی مثال می زنند. این در حالی است که این فرضیه با اشکالات فراوانی از جمله هدفمندی جهان طبیعت روبروست که حاکی از علت فاعلی و علت غائی است. فرضیه کاربرد سوم نسبت به اصل فعل صحیح است، اما نسبت به شخص فعل درست نبوده و بدون غایت نیست. برای کاربرد چهارم نیز به کندن زمین برای استخراج آب و وصول به گنج به طور اتفاقی مثال می زنند. در این مورد نیز سخن پیشین (غایتمندی نسبت به شخص فعل) صادق است.
چکیده عربی:الاتفاق أعم من البخت. حیث یستعمل البخت فی خصوص الانسان فقط، خلافا للاتفاق و الصدفة حیث یستعمل فیه و فی غیره. و لکل من المفردتین استعمالات مختلفة: 1) تفسیر الظاهرة بعلل و اسباب مجهولة فوق العقل البشری، 2) کون الظاهرة ذات علة مادیة فقط و فاقدة للعلتین الفاعلیة و الغائیة، 3) فقدان الظاهرة للعلة الغائیة مع توفر سائر العلل الاخری، 4) توجد الظاهر لتحقیق غایة ما إلا انها تنجر لتحقیق غایة أخری، 5) الاتفاق و الصدفة بمعنی فقدان علاقة العلیة و المعلولیة بین قضیتین. فعلی الاستعمال الاول لابد من البحث عن العلة الخفیة فی دائرة العلل خاصة بلا خرج عن تلک الدائرة. و مثلوا للاستعمال الثانی بتکون العالم من ذرات متفرقة صدفة وبلا توسط علة او فاعل ذی شعور و بالتالی فقدان العالم للعلة الغائیة. و قد سجلت علی هذه الفرضیة الکثیر من الاشکالات و الاعتراضات التی منها أن هدفیة العالم و نظامه المنسق یفندان هذا الرأی و یحکیان عن خضوع العالم لعلة فاعلیة و غائیة معا. أما الاستعمال الثالث فیصح فی أصل الفعل دون شخص الفعل لتوفر العلة الغائیة فیه. و مثلوا للاستعمال الرابع بمن یحفر الارض لغرض استنباط الماء الا انه یعثر صدفة علی کنز مدفون فیها. و هنا یجری الجواب السابق أیضا (صدق العلة الغائیة و توفرها فی شخص الفعل).