اندیشه درباره علت العلل همه اشیا از نخستین روزهای خلقت، ذهن بشر را به خود مشغول کرده است. تلاش بشر در جهت کشف علت اصلی پیدایش جهان موجب پیدایش علوم و فلسفه شد. نخستین اندیشمندان یونان باستان، نظیر طالس (Thales)، آناکسیمنس (Anaximens) و هراکلیتوس (Heraclitus) علت اصلی پیدایش جهان را در عالم ماده به جستجو پرداختند و عناصری مانند آب، هوا و آتش را علت العلل موجودات این عالم معرفی کردند.افلاطون که پس از این فلاسفه ظهور کرد از نخستین متفکرانی است که اعتقاد داشت علت اصلی پیدایش این جهان نمی تواند خود یکی از عناصر آن باشد بلکه باید این علت را در عالم دیگری جستجو کرد. او «دمیورژ» (Demiurge) را که به معنی صانع و ناظم است، به عنوان علت فاعلی جهان معرفی کرد. از نظر افلاطون «دمیورژ» این جهان را از عدم خلق نکرده، بلکه او فقط آن را از بی نظمی و آشفتگی محض و به اصطلاح خود او «خوآ» (Chaos) نجات داد و بر اساس طرح و نقشه ای قبلی منظم کرده است. به همین خاطر می توان گفت از نظر افلاطون مهم ترین صفت صانع (دمیورژ)، ناظم بودن اوست. افزون بر این صفت، افلاطون صفات دیگری مانند حکمت، علم، زیبایی و دوری از بخل و حسد را برای دمیورژ اثبات می کند و این صفات تقریبا همان صفاتی است که در ادیان، به ویژه ادیان آسمانی برای خدا ثابت می شوند. این مقاله به بررسی نظر افلاطون درباره علت اصلی پیدایش جهان اختصاص دارد. اما از آنجا که تفکر افلاطون درباره این مساله به نوعی با اندیشه های حکمای قبل از او ارتباط دارد، نگاهی اجمالی به برخی از مهم ترین نظریه های قبل از او به عنوان مقدمه ضروری به نظر می رسد.