با بررسی ادبیات ایرانی و آلمانی دیده می شود که چار چوب داستان در داستان؛ که روشی شرقی است و از راه ایران به ادبیات اروپایی راه یافته در ایران و اروپا با هدف های مختلفی به کار برده شده است. در اروپا روش داستان در داستان گونه جدیدی در ادبیات داستانی را پدید آورد که در آغاز به عنوان یکی از ویژگیهای گونه ادبی نوول (داستان کوتاه) شناخته شد. (تئوری) نظریه شهباز (سمبل نقطه عطف یا چرخش داستان) که برای نوول ارایه شد به عقیده برخی از ادبا لازم دانسته شده است، ولی برخی دیگر از ادبا به آن چندان پایبند و معتقد نبوده اند مانند تئودراشترم Theodor, storm. گوته بر این باور بوده است که گونه ادبی نوول باید حاوی واقعه ای باشد که هرگز تاکنون شنیده نشده باشد (فون ویزه 1971 ص 5) در ادبیات ایرانی سازندگان این گونه داستان ها با بکارگیری روش داستان در داستان، بیشتر قصد روان درمانی فرد روان پریش را دنبال می کردند. در صورتی که نویسندگان اروپایی در بکارگیری داستان در داستان هدف دیگری را مد نظر داشته اند که با هدف نویسندگان ایرانی، در کاربرد این روش، تا اندازه ای متفاوت است. این تفاوت در دوره های مختلف ادبی اروپا نیز از یکدیگر متمایزند.