ابن سینا از تأثیرگذارترین اندیشمندان سده های میانی تاریخ فلسفه ی اسلامی بوده است. هنر بزرگ او این بود که موضوع فلسفه را «موجود» یا «وجود» قرار داد و بدین وسیله نظام هندسی متقنی در فلسفه بنیان گذاری کرد که پیش از او سابقه نداشت. در جهان اسلام نه تنها فیلسوفان مشایی او را «شیخ الرئیس» نامیده و از او تبعیت کردند، بلکه در علم کلام، خواجه نصیرالدین طوسی از او تبعیت کرد. خواجه علم کلام را با مباحث وجود و موجود بنیان گذاری کرد، به نحوی که متکلمّان پسین در این امر همه از او تبعیت کردند. شاگردان مکتب ابن عربی نیز در پی ریزی عرفان نظری از شیوه ی ابن سینا استقبال کردند؛ امری که پیشتر در عرفان سابقه نداشت. در این مقاله نشان داده شده که در عالم مسیحیت نیز تأثیر ابن سینا بسیار بارز است. پس از ترجمه ی آثار ابن سینا به لاتین، فیلسوفان و متکلمان بزرگی چون آلبرت کبیر و توماس آکویناس به ابن سینا روی خوش نشان دادند. تمرکز پژوهش حاضر بر تأثیر ابن سینا بر مایستر اکهارت است. اکهارت برخلاف فیلسوفان قبل از خود و حتی برخلاف برخی اندیشمندان مسلمان، خوانشی کاملاً عرفانی از آثار ابن سینا دارد. وی در استنتاج بسیاری از دیدگاه های وجودی خود در زمینه ی عرفان، به ابن سینا و آثار او استناد می کند.
متن کامل این مقاله به زبان انگلیسی می باشد. لطفا برای مشاهده متن کامل مقاله به بخش انگلیسی مراجعه فرمایید.لطفا برای مشاهده متن کامل این مقاله اینجا را کلیک کنید.